تبلیغات
علیرضا اسماعیل زاده - زندگی نامه استاد شجریان
علیرضا اسماعیل زاده
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
                     محمد رضا شجریان در اول مهر ماه ۱۳۱۹ هجری خورشیدی برابر با ۱۹۴۱میلادی درشهر مقدس مشهددر خاندانی که(هنر از هر دو سو موروثی بود که از طرف پدر وجدپدری که صوتی دلنشین داشتند و از طرف خاندان مادری نیز هم به موسیقی وهم بهخوشنویسی) پا به عرصه زندگانی نهاد در رابطه با خاندان بزرگ شجریانباید عرضکنیم که این خاندان از شهر طبس بر خاسته اند و جد بزرگوار ایشانبه دلایلنامعلومی به مشهد مهاجرت می کند .وی دارای سه فرزند پسر بوده کهیکی از اینسه تن مرحوم حاج علی اکبر بود که پدر بزرگ استاد می باشند ودارای دو پسر بهنامهای علی و مهدی(حاج آقا مهدی پدر بزرگوار استاد میباشند)و دو دختر به نامسلطنت خانم و زهرا سلطان. همانطوری که خود استاد میفرمایند مرحوم پدربزرگایشان دارای املاک و ثروت زیادی بوده که از جملهچهارده هزار هکتار زمین کشاورزیو ملک قاسم آباد که بسیار آباد و بزرگبوده(در بخش غربی شهر مشهد)ولی بهدلایلی (که در این مقوله جای بحث آننیست)از این همه ثروت مادی چیزی عایدمحمد رضا نشد ولی ثروت بزرگتری کهاستاد از جد بزرگوارشان به ارث بردند همانصدای زیبا و ملکوتی می باشد کهبسیار بالاتر وجاودان تر از هر ثروتی می باشداستاد در اوایل کودکی (درسنین پنج- شش سالگی)شروع به خواندن ترانه هایکودکانه کرد. وی در سال ۱۳۲۶به مدرسه پانزده بهمن مشهد وارد شدوی در همان زمان نیز شروع کرد بهآموختن تلاوت قرآن نزد پدر و در سن ده سالگیشروع به تلاوت قران در مراسماتو اجتماعات سیاسی آن زمان کرد و همان طور کهخود استاد می گویددر سن دوازدهسالگی تمام مشهد او را می شناختنداستاد از کلاس چهارم به بعد را دردبستان فرخی گذراند که تا کلاس ششم ازبهترین شاگردان آن مدرسه بوددر سال ۱۳۳۲ تحصیل در دبیرستان شاه رضا در رشته طبیعی را آغاز کرداستاد علاقه زیادی به ورزش خصوصا فوتبال داشتند و در سال ۱۳۳۴ با تیمدبیرستانشاه رضا در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد شرکت کردندعلارغم علاقه زیاد استادبه رشته طبیعی در سال ۱۳۳۶ به اصرار پدر وارددانشسرای مقدماتی مشهد شد و در آنجا بود که با آقای جوان اولین معلم موسیقیخود آشنا شد و گاهی اوقات در دانشسرا برای دوستان خود آواز می خواندوی در سال ۱۳۳۹ از دانشسرای مقدماتی فارغ التحصیل شد و به استخدام آموزش وپرورش مشهد در آمد و جهت تدریس به مدرسه خواجه نظام الملک واقع در بخشرادکان منتقل شد.






شاید به جرات بتوان گفت که علاقه و آشنایی استاد با آوازدستگاه موسیقی و آلات موسیقی از همین دبستان و در رادکان پی ریزی شدبه طوری که خود استاد می گوید ((اغلب اوقات به کوه می زدم و تکنیک و متد راباسلیقه خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه هارادر دستور کار خود قرار می دادم)) آری در این سال بود که استادتوسط دوستی به نام ابولحسن کریمی که او نیز بهعنوان معلم به رادکان آمدهبود با سنتور آشنا شد و شروع به تمرین نواختن سنتورکرد به قول خوداستاد((آن چنان شدم که از آن به بعد سنتور یار غار من شد)) پس از چندیاستاد با آقای جلال اخباری که نوازنده سنتور بود آشنا شد و با همشروع بههمکاری کردند یعنی آقای اخباری ساز می زد و استاد می خواندنددر حقیقتتمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن درست سنتور را با ایشانشروعکرد. در آن سال یعنی سال ۱۳۴۰ بود که استاد با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلمدبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند. یک سال بعد یعنی دربیستم مرداد ۱۳۴۱ در مشهد جشن عروسی برپا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانمفرخنده گل افشان آغاز کردند. در سال ۱۳۴۲ استاد از بخش رادکان به روستای شاه آبادمشهد منتقل شدند و در آنجا به عنوان مدیر دبستان شاه آباد مشغول شدند و دز تاریخ ۲مهر ماه اولین فرزند استاد متولدشد که گرمی بخش زندگی استاد شد و استاد نام فرزانه(من بودما نه امضا نمیدم!)را برای او انتخاب کرد. اکثر مردم ایران استاد شجریان را استاد آواز میدانند ولیغافلند که این استاد هنرمند از هر انگشتش یک هنر می بارد که از جمله خطاطی و نقاشیو پرورش گل می باشد و دستی هم در کار نجاری دارند به طوری که از این هنر برای ساختسنتور استفاده کرد و اولین سنتور خود را با یک چوب توت خشک قدیی ساخت و از آن زمانشروع کرد به تحقیق بر روی پل گزاری بر روی سنتور برای ایجاد صدای خوش تر و موزون ترکه هنوز هم ادامه دارد. در سال ۱۳۴۴ از روستای شاه آباد به مشهدمنتقل شد و در کلاسششم دبستان پهلوی شروع به تدریس خط و نقاشی کرد و خانم ایشان نیز تدریس میکردند کهپس از چندی به مدیریت یک دبستان منسوب شد و در همان سالدز مشهد دختردوم استادافسانه به دنیا آمد . در سال ۱۳۴۵ استاد از دبستان پهلوی به دبستان عبدللهیان منتقلشد و در آن دبستان به سمت معاونت منسوب می شوند . و اما در سال ۱۳۴۶ مهاجرت سرنوشتساز استاد به تهران صورت گرفت که در این سفر همسر و دو دخترش همراه او بودند البتهقبل از آن استاد یک بار در سال ۴۵ هم به تهران آمده بود و در امتحان شورای موسیقیرادیو تهران شرکت کرده بود ولی به بهانه اینکه رادیو بودجه ای برای استخدام خوانندهندارند از استخدام استاد خودداری کردند تاسال بعدکه استادبوسیله معاون رادیو خراسانمعرفی شدندوجهت همکاری با رادیو راهی تهران شد پس از ورود به تهران استاد بر اساسدعوت قبلی زنده یاد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مراجعه کردمرحوم پیرنیا پس از اینکه از استاد تست می گیرد شیفته صدای استاد می شود. چون شغلاصلی استاد در آن زمان تدریس بود بنابر این پس از ورود به تهران در دبیرستان صفویمشغول به تدریس می شوند و همانطور که گفتیم استاد از خوشنویسان معروف خراسان بود کهدر تهران نیزبرای ادامه کار و پیشرفت در خوشنویسی وارد انجمن خوشنویسان می شود وزیر نظر استاد بوذری مشغول به تمرین خوشنویسی می شود. و در آن سال بود که با استاداحمد عبادی و استاد رضا ورزنده (استاد سنتور) آشنا شده و به کلاس آواز استاداسماعیل مهرتاش وارد شدند. همانطور که گفتیم استاد پس از ورود به رادیو و تأییدصدایشان از طرف مرحوم پیرنیا . اولین برنامه شان را با عنوان برگ سبز شماره۲۱۶اجراء و ضبط کردند که در شب جمعه ۱۵ آذر ماه از رادیو پخش شد. استاد کار در رادیورا با نام مستعار سیاوش بیدکانی آغاز کرد که تا سال ۱۳۵۰ با همین نام بود و پس ازآن در رادیو و تلوزیون با نام خودش کار می کرد. استاد در سال ۱۳۴۷ از آموزش و پرورشبه وزارت منابع طبیعی منتقل شد. در ضمن از کلاسهای خطاطی نیز غافل نبود و به کلاسخط استاد بزرگ حسن میرخانی وارد شد آنطور که خود می گوید ((در اوایل که به تهرانآمدیم سه روز در هفته برای ادامه هنر خطاطی به انجمن خوشنویسان می رفتم و شبها تاساعت سه -چهار صبح تمرین می کردم.)) در سال ۱۳۴۸ سومین فرزند استاد به دنیا آمد کهفکر می کنم تمام دوستداران استاد نام مژگان شجریان را روی نوارهای استاد دیده اندکه به عنوان طراح روی جلد همکاری می کند. از دیگر اتفاقات سال ۱۳۴۸ شرکت در جشن هنرشیراز بود که فکر می کنم دومین یا سومین دوره این جشنها بود.در سال 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 0:28  توسط مینا معمارنژاد  |  یک نظر

زندگی نامه استاد شجریان از زبان خودش


تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است. 
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.
از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.
همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم
در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم. 
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.
سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .




+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:9  توسط مینا معمارنژاد  |  نظر بدهید

کنسرت ها و...




کنسرت‌ها

شجریان کنسرت‌های زیادی برگزار کرده‌است، که کنسرت راست‌پنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر از مهم‌ترین آنها به شمار می‌رود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل می‌شوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرت‌های به یاد ماندنی استاد شجریان می‌باشد که در آن کنسرت، سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با هم‌خوانی فرزند برومندش اجرا نمود. پس از آن با اجرای کنسرت‌های بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد موسوی، داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی و دیگر استادان، کارهای بسیاری ضبط کرده‌است. وی در بهار ۱۳۸۶ به همراه مجید درخشانی، سعید فرج‌پوری، محمد فیروزی و فرزندش همایون شجریان، کنسرت‌هایی در چند کشور اروپایی انجام داد. این کنسرت، در تابستان و پاییز ۱۳۸۶ در تهران و اصفهان نیز اجرا شد.

استادان آواز

اسماعیل مهرتاش، رضا قلی میرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبال‌السلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها،گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد.

وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت.

خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بوده‌است.

همکاری با رادیو و تلویزیون

برای اولین بار در سن ۱۲ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد. سال ۱۳۴۶ به تهران آمد و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری کرد. به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگ‌فر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سال‌های آخر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگ‌های مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامه‌های موسیقی، همکاری او نیز با رادیو قطع شد.

در سال‌های اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید او را پخش می‌کند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامه‌ای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیو ایران» آواز شجریان را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی پخش می‌کند.

انتخابات ریاست جمهوری دهم و قطع همکاری با صدا و سیما

پس از دهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران، محمدرضا شجریان در نامه‌ای به عزت الله ضرغامی از

  • فروردین ۱۳۸۸ - آه باران
  • ۱۳۸۶ - غوغای عشق بازان (در دستگاه شور و آواز افشاری)
  • اجرا ۱۳۸۴ / انتشار ۱۳۸۶ - سرود مهر در آواز بیات ترک و افشاری
  • اجرا ۱۳۸۴ / انتشار ۱۳۸۶ - ساز خاموش در آواز دشتی
  • اردیبهشت ۱۳۸۴ - جام تهی (که در این سال به صورت رسمی بیرون آمد ولی ضبط آن به دهه پنجاه برمی‌گردد)
  • ۱۳۸۳ - فریاد
  • ۱۳۸۱ - بی تو به سر نمی‌شود
  • ۱۳۷۹ - زمستان است
  • ۱۳۷۸ - بوی باران
  • ۱۳۷۸ - آرام جان
  • ۱۳۷۸ - آهنگ وفا
  • ۱۳۷۸ - تلاوت قرآن ۱ و ۲
  • ۱۳۷۷ - شب، سکوت، کویر
  • اجرا ۱۳۵۶ / انتشار ۱۳۷۷ - چهره به چهره
  • اجرا ۱۳۵۴ / انتشار ۱۳۷۷ - راست پنجگاه
  • ۱۳۷۶ - معمای هستی
  • ۱۳۷۶ - شب وصل
  • ۱۳۷۶ - رسوای دل
  • ۱۳۷۵ - در خیال
  • ۱۳۷۵ - پیغام اهل دل
  • اجرا ۱۳۶۳ / انتشار ۱۳۷۴ - همایون مثنوی
  • ۱۳۷۴ - گنبد مینا
  • ۱۳۷۴ - جان عشاق
  • اجرا تابستان ۱۳۷۱ / انتشار ۱۳۷۴ - یاد ایام
  • اجرا ۱۳۷۳ - قاصدک (اجازهٔ انتشار نیافت)
  • ۱۳۷۲ - چشمهٔ نوش
  • ۱۳۷۱ - دلشدگان
  • ۱۳۷۱ - آسمان عشق
  • ۱۳۷۰ - سرو چمان
  • ۱۳۷۰ - خلوت‌گزیده
  • ۱۳۷۰ - دل مجنون
  • ۱۳۷۰ - پیام نسیم
  • اجرا ۱۳۵۹ / انتشار ۱۳۶۷ - ساز قصه‌گو
  • ۱۳۶۷ -دستان
  • ۱۳۶۷ - دود عود
  • ۱۳۶۵ - نوا، مرکب خوانی
  • ۱۳۶۵ - سر عشق
  • ۱۳۶۵ - ماهور
  • ۱۳۶۴ - آستان جانان
  • ۱۳۶۴ - بیداد
  • ۱۳۵۹ - عشق داند در آواز ابوعطا
  • ۱۳۵۸ - پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)
  • ۱۳۵۸ - سپیده در دستگاه ماهور
  • ۱۳۵۸ - ربّنا
  • ۱۳۵۷ - گلبانگ ۲ (دولت عشق)
  • ۱۳۵۷ - گلبانگ ۱
  • ۱۳۵۶ - به یاد عارف در آواز بیات ترک
  • ۱۳۵۵ - جان جان در دستگاه سه‌گاه
  • برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰
  • رباعیات خیام
  • قرآن در دستگاه فارسی که پس از فوت پدرشان با نام به یاد پدر ۱ و ۲ به بازار آمد

کنسرت‌ها

  • مهر ۱۳۸۷ - کنسرت تهران در تالار بزرگ کشور
  • خرداد و تیر ۱۳۸۷ - کنسرت تهران [۱۰]، برای کمک به ساخت آرامگاه شمس تبریزی در خوی
  • کنسرت آمریکا و کانادا، خرداد ۱۳۸۷[۱۱]
  • ۱۳۸۶ - کنسرت اصفهان
  • ۱۳۸۶ - کنسرت تهران
  • ۱۳۸۵ - کنسرت فرانسه
  • ۱۳۸۴ - کنسرت لندن، (کوئین الیزابت هال)
  • آذر ۱۳۸۴ - تهران، (تالار بزرگ کشور)
  • دی ۱۳۸۲ - همنوا با بم، تهران (تالار وزارت کشور) برای کمک به زلزله‌زدگان بم
  • ۱۳۸۱ - مرکب‌خوانی، اروپا و کانادا
  • ۱۳۸۱ - راست پنجگاه، اروپا و کانادا
  • ۱۳۷۹ - نوا، اروپا، آمریکا و کانادا
  • ۱۳۷۹ - داد و بیداد، اروپا، آمریکا و کانادا
  • زمستان ۱۳۷۹ - اروپا، آمریکا و کانادا
  • تابستان ۱۳۷۸ - کنسرت ارکستر موسیقی ملی ایران، چهل ستون اصفهان،
  • ۱۳۶۷ کنسرت شور (تالار وحدت)

شاگردان

  • شهرام ناظری
  • همایون شجریان
  • پریسا
  • حسام الدین سراج
  • ایرج بسطامی
  • حمیدرضا نوربخش
  • محسن کرامتی
  • سالار عقیلی
  • علیرضا افتخاری
  • افسانه رثایی
  • علیرضا قربانی
  • سینا سرلک
  • علی جهاندار
  • قاسم رفعتی
  • مظفر شفیعی
  • بهار موحد بشیری
  • علی رستمیان





 






نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی نامه استاد شجریان،
لینک های مرتبط :
alireza esmailzadeh
پنجشنبه 21 شهریور 1392
دوشنبه 6 شهریور 1396 01:12 ق.ظ
Heya this is kind of of off topic but I was wanting to know
if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.

I'm starting a blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get guidance from someone with experience.
Any help would be enormously appreciated!
یکشنبه 5 شهریور 1396 08:09 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though you
relied on the video to make your point. You obviously
know what youre talking about, why waste your
intelligence on just posting videos to your blog when you could be giving us something enlightening to read?
شنبه 4 شهریور 1396 03:35 ب.ظ
Appreciation to my father who informed me concerning this weblog, this web
site is in fact awesome.
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:50 ب.ظ
Ahaa, its fastidious conversation concerning this paragraph here at this blog, I have read
all that, so now me also commenting at this place.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:07 ق.ظ
Wonderful article! That is the type of info that are meant to
be shared around the internet. Disgrace on Google for now not positioning this
post upper! Come on over and discuss with my site . Thanks =)
شنبه 14 مرداد 1396 04:23 ق.ظ
I want to to thank you for this very good read!! I certainly loved every bit of it.
I have got you book marked to look at new things you post…
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:22 ب.ظ
If you want to take much from this piece of writing
then you have to apply such strategies to your
won weblog.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی